یه سمپادی





شعر طنز

سرمشق های آب بابا یادمان رفت

رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت

گل كردن لبخندهای همكلاسی

دریك نگاه ساده حتی یادمان رفت

ترس ازمعلم حل تمرین پای تخته

آن زنگهای بی كلك را یادمان رفت

راه فرار از مشق های توی خانه

ای وای ننوشتیم آقا، یادمان رفت

آن روزها را آنقدر شوخی گرفتیم

جدّیت تصمیم كبری یادمان رفت

شعرخدای مهربان راحفظ كردیم

یادش بخیر،امّا خدارا یادمان رفت

در گوشمان خواندند رسم آدمیّت

آن حرفها را زود امّا یادمان رفت

فردا چكاره میشوی موضوع انشا

ساده نوشتیم آنقدر تا یادمان رفت

دیروز تكلیف آب بابا بود و خط خورد

تكلیف فردا نان و بابا یادمان رفت

تاريخ سـاعت نويسنده یه سمپادی♦
яima